محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
399
مناقب مرتضوى ( فارسي )
[ متهور ] 6214224 خ 0 36 خ مشهور ابو جردل نام بر جملى سوار روى به ميدان جدال نهاد و رجزى آغاز كرده ، مبارز طلبيد . هيچ يكى از دلاوران سپاه اسلام از هيبت طول قامت و عظمت جثهء او به مبارزتش رغبت نمىنمود . ناگاه شاه ولايتپناه به طرف آن مدبر شتافته به ضرب تيغ آبدار دمار از روزگارش برآورد و اين سبب استظهار سپاه سيد ابرار و موجب انكسار كفار خاكسار گشت . نقل است كه : در آن جنگ چهارده نفر از مسلمانان به عزّ شهادت فايض شدند و هفتاد كس از مخالفان كشته گشتند . به روايت كشف الغمه از جمله هفتاد نفر چهل كس به ضربت تيغ امام الاشجعين به دوزخ شتافتند . آوردهاند كه : منهزمان معركهء حنين به سه قسم شده ؛ طايفهء مالك به حصار طايف و گروهى به بطن نخله و فرقهاى به اوطاس گريختند . سيد كاينات ابو عامر اشعرى را با جماعتى كه برادرزادهء ابو موسى و زبير بن العوام از آن جمله بودند ، در عقب مشركان كه مقر ايشان اوطاس بود ، روان فرمود . ابو عامر به درجهء شهادت رسيد و ابو موسى قايم مقام او شده ، طريق سعى و اهتمام مسلوك داشت و از كفار سيصد نفر كشته ، اوطاس را فتح نمود . و در آن دو معركه شش هزار برده و بيست و چهار هزار شتر و چهل هزار اوقيه نقره و زياده بر چهل هزار گوسفند ، غنيمت مسلمانان شد . آن سرور با عباد بن بشر انصارى فرمود كه : در منزل جعرانه ضبط و محافظت اموال نمايد و خود رايات ظفر آيات به قصد حصار طايف برافراخت و علم خاصه به امير المؤمنين داده بود و ابو عبيده جراح با هزار نفر مقدمهء لشكر ساخت . بعد از آن وصول به طايف كفار در حصار را پناه كرده ، آغاز انداختن تير و سنگ نمودند و مسلمانان نيز بنياد حرب و پيكار نهاده ، جمع كثير مجروح شدند و در ايام محاصره دوازده نفر از اصحاب مستطاب شربت شهادت چشيدند . عبد اللّه بن ابى بكر و عبد اللّه بن ابى اميه برادر امّ سلمه از آن جماعت بودند . نقل است كه : در ايام محاصرهء طايف ، حضرت رسالتپناه جناب ولايت انتباه را با جمعى نامزد فرمود كه در اطراف آن ديار سير نموده ، هرجا بتى يابد درهم شكند . در اثناى راه ، از دلاوران قبيله خثعم سر راه ابن عم سيد عالم گرفتند . شهاب نامى كه به مزيد شهامت از امثال و اقران ممتاز بود ، از ميان قوم برآمده مبارز طلبيد . امير المؤمنين آهنگ جنگ او كرده به يك ضربت ذوالفقار به دار البوار فرستاد و بقيهء كفار هزيمت غنيمت شمرده ، راه فرار پيش گرفتند و شاه مردان بتان آن نواحى را شكسته 7214224 خ 0 37 خ به خدمت رسول مراجعت نمود . آن سرور وى را در خلوت طلب داشته ، مدتى راز گفت . اين معنى موجب تعجب اصحاب شد . عمر بن الخطاب گفت : يا رسول اللّه ، بىحضور ما با ابن عم خلوت گزيدى و راز دراز گفتى ؟ فرمود : « يا عمر ، ما انتجيه و لكنّ اللّه ما انتجاه . » يعنى اى عمر ، من بر اقتضاى راى خود با او راز نگفتم بلكه ، بيت :